تبليغاتX
دیالوگ3

دیالوگ3

ع.و.هزاره

پارلمان افغانستان در اولین گام نظارتی خود به 20 وزیر پیشنهادی کرزی رای اعتماد و 5 وزیر دیگر را رد صلاحیت کردند.با این کار افغانستان یک گام دیگر به سوی نظام مردمسالار و دموکراتیک برداشت.در افغانستانی که تا ۵ سال پیش شخص اول مملکت از دیده ها نهان بود و وزرای خود خوانده اش تنها خود را به به اصطلاح امیرالمومنین جوابگو می دانستند همین که رئیس جمهور می آید و وزرایش را برای گرفتن رای اعتماد به پارلمان معرفی می کند و نمایندگان نیز نظر خود را آزادانه اعلام می کنند جای شکر است.

البته نحوه رای اعتماد نمایندگان به وزرای پیشنهادی حاکی از آن است که جمعیت و تاجیک ها آن قدر ها هم که گفته میشود قوی و با نفوذ نیستند.چه اگر این می بود حال باید کسان دیگری رای عدم اعتماد می گرفتند.شواهد حاکی از آن است که دولت توانسته است نظرات خود را در پارلمان بقبولاند و اکثریت نمایندگان برخلاف پیش بینی ها به دولت و جریان حاکم تمایل دارند.از مقدار رای مخالفی که به وزرای خارجه و دفاع و عدلیه داده شده است می توان حدس زد که جمعیتی ها و در بعدی کلان تر تاجیک ها هم پیمانان خود را از سایر اقوام با خود همراه نمی بینند.

در مورد وزرایی که موفق به گرفتن رای اعتماد پارلمان نشده اند ناکامی گل حسین احمدی تا حدودی قابل پیش بینی بود.کسی که از سوی محقق برای این پست معرفی شده بود ولی به باور اکثر کارشناسان از لحاظ مدیریتی در جایگاهی نبود که بر مسند وزارت نشیند.

رای نیاوردن مخدوم رهین هم حاکی از آن است که اکثریت پارلمان از وضعیت فرهنگی جامعه راضی نیستند و سیاستهای حاکم بر وزارت فرهنگ را نمی پسندند.در مورد وضعیت فرهنگی جامعه تا کنون تذکرات گوناگونی از سوی نمایندگان به رهین داده شده است و لی ایشان برای اصلاح وضع فرهنگی و جلب آرای وکلا دیر اقدام کردند.

محمدحیدر رضا فرد معرفی شده برای وزارت  تجارت و صنایع هم با وجود گرایشات اسلامگرایانه خود نتوانست از پارلمان با اکثریت مجاهد مجوز ورود برای کابینه دریافت کند.این نشان دهنده این است که پارلمان افغانستان مواضعی پارادوکسیکال دارد.از یک سو به شخصی همچون اسپنتا رای اعتماد می دهد و از سوی دیگر فردی مثل رضا را رد می کند.

ناکامی ثریا صبحرنگ را باید به حساب ناراحتی تاجیک ها از برکناری مسعوده جلال دانست.چرا که اگر این طور نبود ایشان هم تخصص داشتند و هم تجربه.بنابراین باید عدم رای اعتماد او را به حساب مواضع قومی تاجیک ها دانست.

رای نیاوردن میرمحمد امین فرهنگ هم با وجود داشتن تخصص و تجربه کمی عجیب است.البته شاید لائیک بودن ایشان یکی از دلایل ناکامی اش باشد.به هر حال الله علم

سر انجام امیدواریم که نمایندگان در رای خود مصالح ملی را بر مسائل قومی ترجیح داده باشند.

پی نوشت:اعتراض بشردوست به قاری قرآن در آغاز مراسم دلیلی دیگر بر دیوانگی اوست.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 31 فروردین1385ساعت 11:19 PM  توسط ع.و.هزاره  | 

در خبرها خواندیم که رمضان بشردوست وکیل مردم کابل در ولسی جرگه در اعتراض به کابینه غیر از جلسه اول و آخر بررسی صلاحیت وزرا در دیگر جلسات شرکت نکرده است.آیا واقعا وظیفه یک نماینده که باید تحت هر شرایطی از حقوق موکلینش دفاع کند این است؟شرکت نکردن بشردوست در جلسات ولسی جرگه مصداق دیوانگی نیست؟همین آقای بشر دوست در زمان وزرات پلان خود کرزی را در حد پرستش ستایش می کرد و عکس خود و کرزی را روی میز کار خود قرار داده بود ولی اکنون این چنین با خاطری پریشان به مخالفت با کرزی و کابینه پیشنهادی اش پرداخته است.آیا رفتارهای جنون وار بشردوست به نفع مردم ما می باشد؟کسی که عمری از وطن دور بوده و با واقعیات و مشکلات مردم نا آشنا است قطعا نمی تواند نماینده خوبی برای آنان باشد.شاید الان کسانی هم که بشر دوست را یادگاری از عصر وجدان می دانستند و احیانا در انتخابات رای خود را به نام بشردوست به صندوقها ریختند از این انتخاب خود سخت شیمان شده باشند.

+ نوشته شده در  سه شنبه 29 فروردین1385ساعت 11:31 PM  توسط ع.و.هزاره  | 

در افغانستان اقوام زیادی زندگی می کنند.ولی در مجمع الجزایر جداگانه.یعنی در مناطق پشتو نشین شیعه و هزاره و یا تاجیکی یافت نمی شود و همین طور در مناطق شیعه نشین مثل منطقه برچی کابل شاید تعداد خانواده های پشتو و یا تاجیک از تعداد انگشتان یک دست فراتر نرود.

همان طور که هزاره ها به مسعود هیچ تعلق خاطری ندارند و رهبرانشان به خاطر تعارفات و رودر بایستی های سیاسی در مراسم سالگردش شرکت می کنند تاجیک ها هم هیچ تعلق خاطری به مزاری (ره)ندارند و به همان دلایل در مراسم سالگرد شهادت مزاری(ره)شرکت می کنند.

آیا افغانستان با وضعیت کنونی قومگرایی به دردش می خورد یا ملی گرایی؟
در زمان انتخابات ریاست جمهوری تعدادی ازشخصیت های شیعه و هزاره به نام احیای هویت هزاره اقدام به کاندیداتوری در انتخابات کردند.حال که تقریبا 2 سال از آن ماجرا می گذرد خوب است این عمل نقد شود که آیا در آن برهه علم مخالفت برافراشتن خوب بود یا علم ائتلاف و مشارکت در ساختار سیاسی دولت؟
در آن زمان انواع تهمت ها و دروغ ها علیه کسانی که با کرزی ائتلاف کرده بودند به کار برده شد و آنها را خائن به قوم و ملت معرفی کرده بودند که انسان بی خبر می ماند که آیا اینان واقعا پولی از کرزی گرفته اند تا با او ائتلاف کنند یا خیر.

خودشان را هم منجی و فریاد رس قوم معرفی کرده بودند و می گفتند که ما برای احیای هویت هزاره پا به میدان گذاشتیم.

ولی براستی آیا هویت هزاره ها نادیده گرفته شده بود که آقایان مدعی احیای آن بودند؟

هزاره ها در آن زمان هم در ساختار دولت حضور قدرتمندی داشتند.

پس چرا آقایان چنین ادعایی داشتند؟

آیا فقط برای این نبوده که منافع شخصی خود آقایان در خطر بود و آنگاه از کیسه مردم خرج کردند؟

خوب است الان کسانی که ادعای قومگرایی و احیا گری داشتند بنشینند و سخن بگویند که چه شده است که امروزه این چنین ساکت شده اند؟

آیا توانستند هویت هزاره ها را احیا کنند؟و کرزی در انتخابات ریاست جمهوری کسی بود که هویت هزاره ها را نادیده گرفته بود و وقتی که رای ناچیز آقایان را دید تصمیم گرفت که دیگر هویت هزاره ها را نادیده نگیرد؟و یک شبه از آن مرد فاشیست و دورو به مردی تبدیل شد که برای ماندن در قدرت باید با او ائتلاف کرد.

چرا بعضی از آقایان شعری می گویند که در قافیه اش مانده اند؟آن شعار های احساساتی و کرزی را فاشیست خواندن  کجا و این در رکاب کرزی این بر و آن بر رفتن کجا؟

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 27 فروردین1385ساعت 11:57 PM  توسط ع.و.هزاره  | 

میلاد پیامبر رحمت مبارک

+ نوشته شده در  شنبه 26 فروردین1385ساعت 10:46 PM  توسط ع.و.هزاره 

آقای مهاجر در حال سخنرانی

+ نوشته شده در  پنجشنبه 24 فروردین1385ساعت 1:31 PM  توسط ع.و.هزاره  | 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 17 فروردین1385ساعت 6:10 PM  توسط ع.و.هزاره  | 

علی در یک موسسه خارجی در کابل به عنوان مترجم کار می کند.معاش ماهوار او ۵۰۰ دالر است.
سخی کارگر است.او هر روز به کوته سنگی می رود و از آنجا اگر کارفرمایی پیدا شد او را با خود می برد.او برای یک روز کار ۱۸۰ افغانی می گیرد.یعنی اگر به طور مداوم یک ماه کار کند آخر ماه ۵۴۰۰ افغانی به دست می آورد.
آقای مبشر کارمند وزارت داخله است.حقوق ماهیانه او ۲۵۰۰ الی ۳۰۰۰ افغانی است.
رضا در اردوی ملی عسکر است.او ماهیانه ۴۰۰۰ افغانی می گیرد.
حاجی داود تاجر است.او از دوبی جنس وارد می کند و در هرات و کابل می فروشد.او ماهی یک دفعه به دوبی می رود و از آنجا جنس وارد می کند.هر دفعه که به دوبی می رود و بر می گردد ۵۰ هزار دالر سود می کند.یعنی در یک سال او ۶۰۰ هزار دالر در آمد دارد.

علی و سخی و مبشر و رضا و حاجی داود در جامعه ما وجود دارند.اینهایی هم که من نوشتم به اسم مستعار است.شما می بینید که حقوق ماهیانه آقای مبشر که کارمند دولت است با در آمد حاجی داود چقدر تفاوت دارد.آقای مبشر حداکثر در یک سال ۳۶۰۰۰ افغانی در آمد دارد که حدود ۷۰۰ دالر می شود ولی حاجی داود در یک سال ۶۰۰ هزار دالر در آمد دارد.

اینها را برای این نوشتم که اخیرا پیش بینی شده است که در آمد میانگین هر افغانی در سال پیش رو ۴۲دالر افزایش می یابد و آقای کرزی هم این خبر را یک مژده برای هموطنان خوانده است.اگر جمع در آمد سالیانه افراد فوق را هم بر تعدادشان تقسیم کنیم می شود ۱۲۱۵۴۵ دالر در سال.یعنی میانگین در آمد افراد بالا این مقدار است.آیا این باعث می شود که ما نتیجه گیری کنیم که سطح زندگی این افراد خیلی بالا است و اینان زندگی مرفهی دارند؟مسلما در آمد حاجی داود که یک تاجر است میانگین در آمد سایر افراد را بالا برده است.دولت هم دقیقا همین کار را کرده است.در آمد تمام اقشار جامعه صرف نظر از شغلشان را بر جمعیت تقسیم کرده و با سال گذشته مقایسه کرده و دیده است که در آمد مردم افزایش پیدا می کند.

در مثال بالا نیز اگر حاجی داود مثلا در سال جاری ۵۰ هزار دالر بیشتر سود کرد مسلما میانگین در آمد سایر افراد نیز بالا می رود ولی دلیل نمی شود که همه به یک سطح در آمدشان افزایش پیدا کرده است و قدرت خریدشان رشد پیدا کرده است.

این نوع برداشت از در آمد مردم جامعه مغالطه آماری است و یکی از شیوه های بسیار متداول تبلیغاتی است.در حقیقت عمده ثروت و درآمد ازآن اقلیتی محدود است و اکثریت مردم در آمد بسیار ناچیزی دارند.بنابراین برای بیان واقعیت باید نمودار تفصیلی در آمد طبقات مختلف نشان داده شود نه معدل کلی آن در آمدها.

+ نوشته شده در  سه شنبه 15 فروردین1385ساعت 5:47 PM  توسط ع.و.هزاره  | 

در رابطه با عبدالرحمن مسلمان افغانی به مسیحیت گرویده بحث ها و نکته های زیادی مطرح شد.عده ای تغییر دین او را امری عادی برشمردند و خواستار رهایی او شدند که در نهایت حرف این عده بر کرسی نشست.عده دیگری هم خواستار مجارات و اعدام او بودند.ولی سوالی که در اینجا مطرح می شود این است که مصلحت افغانستان در چه چیزی است؟آزادی عبدالرحمن و یا اعدام او به جرم ارتداد؟

واضح است که بهانه ای که عبدالرجمن توسط آن از پلچرخی آزاد گشت بهانه ای من در آوردی بود.ولی چیزی که  جای سوال دارد آشفتگی و دخالت دایه های مهربان تر از مادر بود.از بوش تا پاپ همه آزادی عبدالرحمن را خواستار شدند.و آزادی مذهبی را محترم شمردند.ولی ممنوعیت حجاب را در کشورهای تحت امر خود عملی قانونی به حساب می آورند.غرب همیشه در قبال رخدادهای جهانی موضعی دوگانه داشته است.از آزادی بیانی که ادعا می کنند و در آن توهین به ساحت مقدس پیامبر اعظم(ص)عملی عادی محسوب می شود ولی تحقیق و پژوهش در مورد هولوکاست جرم به حساب می آید بگیر تا مخالفت با برنامه های هسته ای ایران در حالی که خودشان قراردادهای هسته ای امضا می کنند و کشورهای دیگر را تهدید به استفاده از بمب هسته ای می کنند.از ممنوعیت حجاب در کشور غربی بگیر تا حنجره دریدنشان برای آزادی عبدالرحمن.

اصولا عبدالرحمن و سلف او محقق نسب لیاقت این همه مطرح شدن را نداشتند.ولی غربیها باز هم از این موقعیت بهره برداری کردند.و خواسته خود را به دولت افغانستان تحمیل کردند.

منطق حکم می کرد تا عبدالرحمن فورا آزاد شود تا دولت مجبور نباشد به بهانه دیوانگی او را آزاد کند.البته ختما دیوانه و احمق بوده است که مسیحیت را بر اسلام ترجیح داده است.سالیانه صدها هزار مسیحی و یهودی به دین اسلام می پیوندند حال بگذار یک دیوانه و حیوان مسیحی شود.در حالی که مسیحیان که مسلمان می شوند با آغوشی باز و با مطالعه و تحقیق پی به حقانیت اسلام می برند ولی عبدالرحمن با پول و پیسه مسیحی شده است.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 10 فروردین1385ساعت 4:15 PM  توسط ع.و.هزاره  | 

کابینه ای که رئیس جمهور کرزی برای اخذ رای اعتماد به مجلس شورای ملی معرفی کرده است از چند منظر قابل بررسی است.طبق قانون رئیس جمهور می بایست یک ماه پس از افتتاح پارلمان لیست وزرا را برای رای اعتماد به مجلس معرفی می کرد ولی حال شاهد آن هستیم که بیش از سه ماه از افتتاح ولسی جرگه گذشته است و اعضای کابینه تازه معرفی شده اند.این را باید به حساب پیچیدگی ها و افزون طلبی های احزاب و اشخاص مختلف از کرزی بگذاریم.برای کرزی هم بسیار مشکل است که تمام افراد و احزاب را راضی نگهدارد.

یکی از نقاط قوت این کابینه حذف و یا ادغام وزارتخانه های کوچک و غیر ضروری است.وزارتخانه هایی که تنها برای مصلحت و راضی نگهداشتن افراد گوناگون تشکیل شد و کارکرد و تاثیر مثبتی هم نداشتند و تنها به ماشین پول مصرف کنی تبدیل شده بودند.

یکی از عجائب این کابینه نیز اختراع پستی به نام وزارت ارشد است.و هدف از تشکیل آن نیز قطعا راضی نگهداشتن امین ارسلان(وزیر اسبق تجارت)می باشد.ولی وظایف این وزارت نو تاسیس هنوز مشخص نیست.اگر قرار است این وزارت بر کار سایر وزارتخانه ها نظارت کند که دخالت در کار معاونین رئیس جمهور می باشد.اگر می خواهد به رئیس جمهور مشورت بدهد نام وزارت ارشد برایش مناسب نیست.به هر حال این هم از خصوصیات افغانستان است که وزارتخانه های گوناگون بدون هیچ طرح مطالعاتی و تحقیقاتی تاسیس شوند و دوبازه بعد از مدتی منحل گردند.

نکته دیگر در کابینه جدید کاهش حضور زنان در آن از عدد ۳ به ۱ زن می باشد.متاسفانه افغانستان همیشه در قبال زنان موضع افراط و تفریط داشته است.این درست که زنان نیمی از جمعیت کشور را تشکیل می دهند ولی آیا این باعث می شود که ما شایسته سالاری را فدای زن سالاری کنیم؟البته پستهایی که زنان در کابینه قبلی داشتند اغلب پستهای تشریفاتی و غیر ضروری بود ولی ما در این کابینه شاهد آن هستیم که تنها یک زن برای وزارت زنان معرفی گردیده است.که اگر هدف دولت این بوده است که شایسته سالاری را جایگزین کند باید آن را به فال نیک گرفت.

یکی دیگر از مسائل مربوط به کابینه عدم حضور داکتر عبدالله در آن است که باعث تعجب همگان شده است.مثل اینکه وزارت تجارت به ایشان پیشنهاد شده بود ولی ایشان نپذیرفته اند.با وجود اینکه وی حمایت یونس قاونی و مارشال فهیم را هم پشت سر خود داشته است کنار گذاشتنش کمی عجیب می نمایاند.یکی از سیاستهای کرزی و اطرافیانش این بوده است که مخالفان خود را کم کم و به صورت تدریجی کنار بگذارد و معتمدین خود را جایگزین آنها کند.داکتر عبدالله و مارشال فهیم و محمد محقق و قانونی و ... همه قربانی این سیاست کرزی شده اند.البته نباید نقش مشاوران خارجی رئیس جمهور را در این قضیه نادیده گرفت.

در این کابینه افراد ضعیفی حضور دارند که حضورشان کمی عجیب است.مانند گل حسین احمدی وزیر معرفی شده برای وزارت ترانسپورت که ناگهان از مقام کاردار سفارت افغانستان در هند به مقام وزارت رسیده است.البته این نکته را هم نباید نادیده گرفت که وزارت ترانسپورت به محقق پیشنهاد شده بود ولی وی به جای خود آقای احمدی را معرفی کرده است.

حضور افراد غیر متخصص و غیر مسلکی نیز در کابینه آزار دهنده است.مانند اسماعیل خان که یک فرمانده نظامی است و بر مسند وزارت انرژی و آب نشسته است.

در آخر رای اعتماد پارلمان به این افراد مطرح است که اگر مسائل قومی و مذهبی بر مسائل و منافع ملی ارجحیت پیدا کند آینده ای تاریک در انتظار افغانستان و مردم آن خواهد بود.

+ نوشته شده در  شنبه 5 فروردین1385ساعت 11:16 AM  توسط ع.و.هزاره  |