تبليغاتX
دیالوگ3

دیالوگ3

ع.و.هزاره

من نامه ی وزارت فرهنگ به تلویزیونهای خصوصی  در منع پخش ۵ سریال تلویزیونی تایید می کنم.دولت افغانستان به عنوان یک دولت اسلامی حق دارد که در این زمینه ابراز نظر کند.اگر بگوییم مردم خودشان تشخیص می دهند این مردمی که در افغانستان امروزی هستند فیلم های سکسی را خیلی بیشتر از فیلم تولسی دوست دارند.پس آنها را هم آزادانه نشان دهیم تا هرکسی که دلش خواست ببیند و هرکسی هم که دلش خواست نبیند.یا به عبارت دیگر عیسی به دین خود،موسی هم به دین خود.
گذشته از اینکه این فیلمها از نظر محتوایی صفر مطلق هستند.

+ نوشته شده در  یکشنبه 25 فروردین1387ساعت 5:35 PM  توسط ع.و.هزاره  | 

اعلام کاندیداتوری کرزی برای انتخابات آینده ریاست جمهوری از زبان خود او یک عمل قابل پیش بینی بود که البته به نظر من کمی زود اعلام شد.شاید کرزی با مشاهده تلاش برخی اطرافیان خود برای نامزدی در انتخابات ریاست جمهوری و اینکه از همین اول به آنها اعلام کند که زیاد تلاش نکنند این کار را کرده باشد.ولی هر چه که باشد به نظر من کرزی حداقل بین گزینه های فعلی برای ریاست جمهوری خیر الموجودین است.
در این مورد ان شا الله اگر فرصتی بود در آینده بیشتر خواهم نوشت.

+ نوشته شده در  شنبه 24 فروردین1387ساعت 7:24 PM  توسط ع.و.هزاره  | 

+ نوشته شده در  سه شنبه 20 فروردین1387ساعت 1:36 AM  توسط ع.و.هزاره  | 

با تایید تظاهرات مسالمت آمیز مردم هزاره در کابل،
و با محکومیت هجوم وحشیانه کوچی ها به مناطق مرکزی،
و با در خواست از دولت افغانستان برای جبران خسارتهای وارد شده به مردم هزاره جات طی هجوم پارسال کوچی ها آنجا،
و با تایید تمام بندهای در خواستی در قطعنامه مردم طی تظاهرات دیروز :

از مردم و تمام دست اندرکاران مراسم های این چنینی می خواهم که اگر احیاناْ در آینده هم برنامه هایی برای تظاهرات و صدور قطعنامه دارند:

اولاْ:تظاهرات خود را به طرف چهار راهی آکادمی علوم و اگر امکانش بود به طرف ارگ ریاست جمهوری و یا به طرف پارلمان هدایت کنند.زیرا در افغانستان اگر خود ما برای خودمان کاری نکنیم خارجی ها هیچ وقت کاری نمی کنند.علت تجمع دیروز مردم در مقابل دفتر یونوما را من نمی فهمم با وجود اینکه قوای سه گانه کشور فعال هستند.

ثانیاْ:در قطعنامه های خود روی سخن خود را در وهله اول با حکومت افغانستان قرار دهند نه نماینده ملل متحد و سازمانهای بین المللی.

+ نوشته شده در  دوشنبه 12 فروردین1387ساعت 1:7 PM  توسط ع.و.هزاره  | 

زمین و آسمان "مکه"آن شب نو باران بود
و موج عطر گل در پرنیان باد می پیچید
امید زندگی در جان موجودات می جوشید
هوا آغشته با عطر شفابخش بهاران بود
شبی مرموز و رویایی
بشهر"مکه"مهد پاکجانان دختر مهتاب می خندید
شبانگه ساحت "ام القری"در خواب می خندید
زباغ آسمان نیلگون صاف و مهتابی
دمادم بس ستاره می شکفت و آسمان پولک نشان می شد.
صدای حمد و تهلیل شباویزان خوش آهنگ
بسوی کهکشان می شد

دل سیاره ها در آسمان حال تپیدن داشت
و دست باغبان آفرینش در چنان حالت
سر"گل آفریدن"داشت.

شگفتیخانه"ام القری"در انتظار رویدادی بود
شب جهل و ستمکاری
به امید طلوع بامدادی بود
سراسر دستگاه آفرینش اضطرابی داشت
و نبض کائنات از انتظاری دمبدم میزد
همه سیاره ها در گوش هم آهسته می گفتند
که:امشب نیمه شب خورشید می تابد.

در آن حال"آمنه"در عالم سرگشتگی می دید:
ببام خانه اش بس آبشار نور می بارد
و هر دم یک ستاره در سرایش میچکد رنگین و نورانی
وزین قدرت نمائی ها نصیب او
شگفتی بود و حیرانی

در آن دم مرغکی را دید با پرهای یاقوتی
و منقاری زمرد فام
که سویش پر کشید از بام
و در صحن سرا پر زد
و پرهای پرندین را به پهلوی زن درد آشنا سائید
بناگه درد او آرام شد آرام
به کوته لحظه ای گرداند سر را"آمنه"با هاله ی امید
تنش نیرو گرفت و در دلش نور خدا تابید
چو دید آن حاصل کون و مکان و لطف سرمد را
دو چشمش برق زد تا دید رخشانچهر"احمد"را
شنید از هر کران عطر دلاویز محمد را
سپس بشنید این گفتار وحی آمیز:
-
الا،ای "آمنه" ای مادر پیغمبر خاتم!
سرایت خانه توحید ما باد و مشید باد
سعادت همره جان تو و جان "محمد"باد

بدو بخشیده ایم ای "آمنه" ای مادر تقوا!
صدای دلکش "داود"و حب "دانیال" و عصمت "یحیا"
به فرزند تو بخشیدیم:
کردار"خلیل"و قول "اسماعیل"و حسن چهره"یوسف"
شکیب "موسی عمران"و زهد و عفت "عیسا"
بدو دادیم:خلق"آدم"و نیروی"نوح"و طاعت "یونس"
وقار و صولت "الیاس"و صبر بی حد "ایوب"
بود فرزند تو یکتا
بود دلبند تو محبوب
سراسر پاک
سراپا خوب.

دو گوش "آمنه" بر وحی ذات پاک سرمد بود
دو چشم"آمنه" در چشم رخشان "محمد"بود
که ناگه دید روی دخترانی آسمانی را
به دست این یکی ابریق سیمین در کف آندیگری طشت زمرد
بود
دگر حوری،پرندی چون گل مهتاب در کف داشت
"
محمد" را چو مروارید غلتان شست وشو دادند
بنام پاک یزدان بوسه ها بر روی او دادند
سپس از آستین کردند بیرون"دست قدرت" را
زدند از سوی درگاه خداوندی
میان شانه های حضرتش "مهر نبوت" را
سپس در پرنیانی نقره گون،آرام پیچیدند
وز آنجا"آسمان دختران"بر "عرش" کوچیدند
همان شب قصه پردازان ایرانی خبر دادند:
که آمد تکسواری در "مدائن"سوی "نوشیروان"
و گفت:ای پادشه "آتشکده ی آذر گشسب"ما
که صدها سال روشن بود
هم امشب ناگهان خاموش شد،خاموش
به "یثرب"یک "یهودی" بر فراز قلعه ای فریاد را سر داد:
که امشب اختری تابنده پیدا شد
و این نجم درخشان اختر فرزند "عبدالله"
نوین پیغمبر پاک خداوند ست
و انسانی گرامندست

یکی مرد عرب اما بیابانگرد و صحرائی
قدم بگذاشت در "ام القری"و ین شعر را بر خواند:
"
که ای یاران مگر دیشب به خواب مرگ پیوستید؟
چه کس دید از شما آن روشنان آسمانی را؟
که دید از "مکیان"آن ماهتاب پرنیانی را؟
زمین و آسمان "مکه" دیشب نور باران بود
هوا آغشته با عطر شفابخش بهاران بود
بیابان بود و تنهایی و من دیدم
که از هر سو ستاره در زمین ما فرود آمد
به چشم خویش دیدم ماه را از جای خود کندند
ز هر سو در بیابان عطر مشگ و بوی عود امد
بیابان بود و من،اما چه مهتاب دلارائی!
بیابان بود و من ،اما چه اخترهای زیبایی!
بیابان رازها دارد
ولی در شهر،آن اسرار پیدا نیست
بیایان نقش ها دارد که در شهر آشکار نیست
کجا بودید ای یاران؟
که دیشب آسمانها زمین "مکه" را کردند گلباران
ولی گل نه،ستاره بود جای گل
زمین و آسمان "مکه" دیشب نور باران بود
هوا آغشته با عطر شفا بخش بهاران بود"

به شعر آن عرب،مردم همه حالی عجب دیدند
به آهنگ عرب این شعر را خواندند و رقصیدند
که ای یاران مگر دیشب به خواب مرگ پیوستند؟
چه کس دید از شما آن روشنان آسمانی را؟
که دید از "مکیان"آن ماهتاب پرنیانی را؟
بیابان بود و تنهایی و من دیدم
که از هر سو ستاره در زمین ما فرود آمد
به چشم خویش دیدم ماه را از جای خود کندند
ز هر سو در بیابان عطر مشگ و بوی عود امد
بیابان بود و من،اما چه مهتاب دلارائی!
بیابان بود و من ،اما چه اخترهای زیبایی!
بیابان رازها دارد
ولی در شهر،آن اسرار پیدا نیست
بیایان نقش ها دارد که در شهر آشکار نیست
کجا بودید ای یاران؟
که دیشب آسمانها زمین "مکه" را کردند گلباران
ولی گل نه،ستاره بود جای گل
زمین و آسمان "مکه" دیشب نور باران بود
هوا آغشته با عطر شفا بخش بهاران بود

روانت شادمان بادا!
کجائی ای عرب ای ساربان پیر صحرائی؟!
کجائی ای بیابانگرد روشن رای بطحائی؟!
که اینک بر فراز چرخ،یابی نام "احمد"را
و در هر موج بینی اوج گلبانگ "محمد"را
"
محمد"زنده و جاوید خواهد ماند
"
محمد" تا ابد تابنده چون خورشید خواهد ماند
جهانی نیک می داند...
که نامی همچو نام پاک "پیغمبر"موید نیست
و مردی زیر این سبز آسمان همتای "احمد"نیست
زمین ویرانه باد و سرنگون باد آسمان پیر
اگر بینیم روزی در جهان نام "محمد"نیست.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1 فروردین1387ساعت 1:22 PM  توسط ع.و.هزاره